دیروز یعنی روز جمعه من و تو و بابایی بعد از اینکه از خواب بیدار شدیم تصمیم گرفتیم برا ناهار بریم بیرون از شهر. بعد از اینکه وسایل رو آماده کردیم همگی سوار شدیم و راه افتادیم . جایی که واسه رفتن در نظر گرفته بودیم روستای کارده بود. یعنی نزدیکای سد کارده. من و بابایی ٢ سال پیش اونجا رفته بودیم و حسابی بهمون خوش گذشته بود برا همین حالا میخواستیم ٣نفری به اونجا بریم و تو هم طبیعت اونجا رو ببینی و لذت ببری. وااااااااااااای که چه جای قشنگی بود. خیلی سرسبز و باصفا پر از باغهای درختای مختلفی مثل:زردآلو، آلو، سیب... ما هم رفتیم تو یکی از این باغ ها و بساط ناهار رو اماده کردیم و با اینکه تو رو نمیتونستیم یه جا نگهداریم تا ناهار بخوریم ، از هر...